بیماران مبتلا به اختلال شخصیت مرزی (Borderline personality disorder) خلق و خوی هیجانی بی ثبات و احساساتی دارند.

این خلق و خو ممکن است به عنوان استعدادی بیولوژیکی برای شکل گیری این اختلال عمل کند.

افراد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی اغلب دچار نوع خاصی از افسردگی می شوند که با احساسهای پوچی و هیجان پذیری منفی متغییر مشخص می شود.

این افراد عمیقا تحت تاثیر رویدادهای میان فردی قرار می گیرند که اغلب افراد به راحتی آنها را از سر می گذرانند.

معمولا افراد مبتلا به این اختلال روابط عمیق و پرتوقعی با دیگران برقرار می کنند و دیگران را به صورت کاملا خوب یا کاملا بد برداشت می کنند. پدیده ای که دو نیمگی نامیده می شود.

 

 

افراد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی علاوه بر اینکه روابط آشفته ای دارند اغلب در مورد هویت خودشان یا اینکه واقعا آنها کیستند دچار سردرگمی می شوند.

حتی بعد از اینکه آنها دوره ی عادی جستجوی هویت در نوجوانی پشت سر گذاشته اند بازهم مطمئن نیستند که از زندگی چه می خواهند و در سطح عمیقتر فاقد درک خود روشن هستند.

مردم  چه می گویند:

احساس پوچی و بی معنایی می کنم، اما کلا دو دسته اند:

یا خیلی خوبن، یا خیلی بد، لحظه ای حالم خوب است و لحظه ای حال بدی دارم.

احساساتم ثبات ندارد. روابط بین فردی و عاطفی آشفته ای دارم. روابط پرخطر جنسی دارم.

گهگاهی دچار خشم شدید می شوم. روابط سطحی متعددی دارم…

میزان شیوع این اختلال

در کل شیوع این اختلال در جمعیت عمومی ۲ تا ۶ درصد، در موارد سرپایی ۲۰و۳۰ تا ۶۰ درصد مبتلایان به اختلال شخصیت و همچنین در زنان شایع تر از مردان است.

این اختلال ۵ برابر در بستگان بیمار شایع تر است.

سبب شناسی:

تجارب نشان می دهد که چهار عامل در محیط خانوادگی در تعامل با استعداد بیولوژیکی منجر به شکل گیری اختلال شخصیت مرزی می شود.

۱-محیط خانوادگی ناامن و بی ثبات است.

ناامنی تقریبا همیشه از بدرفتاری و رهاشدگی بر می خیزد.

بیشتر بیماران مبتلا به اختلال شخصیت مرزی در دوران کودکی بدرفتاریهای جسمی, جنسی, یا کلامی را تجربه کرده اند.

اگر هم چنین تجربه ای نداشته اند معمولا با خشم یا خشونت شدیدی با انها رفتار شده است یا اینکه بیماران ممکن است مشاهده کرده اند که دیگر اعضای خانواده مورد بدرفتاری قرار گرفته اند.

علاوه بر این کودکان بارها در طول زندگی شان رها شده اند.

کودک ممکن است برای مدت زمان زیادی احساس تنهایی کند یا اینکه مراقب اصلی کودک فردی بی ثبات و دمدمی مزاج باشد.

۲-محیط زندگی محروم ساز است.

روابط شیئی اولیه این بیماران اغلب ناتوان ساز است.

محبت والدین, صمیمیت جسمانی, همدلی, نزدیکی و حمایت هیجانی, راهنمایی, محافظت, معمولا وجود ندارد یا اینکه ناکافی است.

  یکی از والدین یا هردو (اما مخصوصا مراقبت کننده ی اولیه) ممکن است از نظر هیجانی غیر قابل دسترس باشد و کمترین همدلی را برای کودک فراهم سازد.

بیمار از نظر هیجانی احساس تنهایی می کند.

۳-محیط زندگی به شدت تنبیه کننده یا طردکننده است

بیماران مبتلا به اختلال شخصیت مرزی در خانواده هایی بزرگ می شوند که بویی از پذیرش, بخشش و محبت نبرده اند.

بلکه آنها در خانواده هایی بزرگ می شوند که نسبت به آنها طرد کننده و انتقادگرانه رفتار می کنند و وقتی که آنها کار اشتباهی انجام دهند به شدت تنبیه می شوند و مورد بخشش قرار نمی گیرند.

تنبیه با شدت تمام صورت می گیرد: در دوران کودکی این بیماران احساس بی ارزشی, شیطان صفتی و ناسالمی می کنند.

حتی وقتی که رفتارهای بد انها در دوران تحول کودکی بهنجار محسوب می شود.

۴-محیط خانوادگی خواستار اطاعت کودک بوده است

محیط خانوادگی نیازها و احساس های کودک را واپس زنی کرده است.

معمولا درباره ی حرف ها یا اعمال کودکان قواعدی ضمنی در خانواده ها وجود دارد.

کودکان این پیام را دریافت می کنند : نباید چیزی را که احساس می کنید, نشان دهید.

وقتی که آسیب می بینید, گریه نکنید. وقتی که فردی باشما بدرفتاری می کند عصبانی نشوید.

چیزی را که می خواهید, خواهش نکنید.

خودتان را آسیب پذیر یا واقعی نشان ندهید.

فقط کسی باشید که ما می خواهیم.

ابراز درد هیجانی توسط کودک مخصوصا ناراحتی و خشم اغلب باعث عصبانیت والدین و تنبیه کودکان یا کناره گیری از او می شود.

علایم:

این تشخیص برای افرادی مقرر می شود که تکانشگری مکرر و الگوی فراگیر بی ثباتی در روابط میان فردی, خودانگاره و عواطف نشان می دهند که با پنج مورد زیر یا بیشتر مشخص می شود:

*تلاشهای جنون آمیز برای اجتناب کردن از ترک شدن واقعی یا خیالی

*الگوی روابط میان فردی بی ثبات و شدید که با نوسان داشتن بین آرمانی کردن و خوار شمردن دیگران مشخص می شود.

*آشفتگی هویت-خودانگاره یا درک خود بی ثبات

*تکانشگری در حداقل دو زمینه ولخرجی, فعالیت جنسی, سوء مصرف مواد, و رانندگی بی پروا

*رفتار, ژستها, یا تهدیدهای مکرر خودکشی گرا یا رفتار صدمه زدن به خود

*بی ثباتی هیجانی مانند دوره های شدید غم, تحریک پذیری, یا اضطراب که معمولا چندساعت و گاهی چند روز ادامه می یابند.

*احساسهای مزمن پوچی

*خشم نامناسب و شدید یا اشکال در کنترل کردن خشم مانند نشان دادن مکرر عصبانیت, خشم مداوم یا نزاعهای بدنی مکرر

*تفکر پارانوئید گاه و بیگاه مرتبط با استرس یا نشانه های تجزیه ای

درمان :

دارو درمانی و رواندرمانی می تواند نتایج مفیدی را به دست دهد:

اما نکته اینجاست که رواندرمانی برای بیمار و درمانگر به یک اندازه دشوار است.

این بیماران به راحتی دچار واپس روی می شوند، تکانه های خود را مورد کنش نمایی قرار می دهند و انتقال (مثبت یا منفی) پیدا می کنند.

همچنین واقعیت درمانی به کشف ناخوآگاه ترجیح داده می شود.

درمانگران از رفتار درمانی هم برای مهار تکانه ها و فوران های خشم بیمار و کم کردن حساسیت او به انتقاد و طرد استفاده کرده اند.

مارشال لینهان نوعی روش درمانی را ابداع کرده است که آن را رفتار درمانی جدلی (DBT) می خواند.

در این روش، اصطلاح دیالکتیکی به ترکیب کردن منظم عقاید متضاد با هدف آشتی دادن آنها اشاره دارد.

بنابراین، راهبرد درمانگر این است که بین پذیرفتن درمانجویان آنگونه که هستند و مواجه کردن رفتار آزارنده آنها برای کمک به تغییر کردنشان، نوسان داشته باشند.

نویسنده

دکتر آرش هیربد

دکتر آرش هیربد

من دکتر آرش هیربد دوره پزشکی عمومی را در دانشگاه علوم پزشکی اصفهان و تخصص روانپزشکی را در دانشگاه شهید بهشتی گذراندم. در بیمارستان آتیه به عنوان روانپزشک و مسئول دفتر سلامت روان مشغول به کار هستم. در کلینیک هیربد به عنوان موسس و مسئول فنی و روانپزشک بزرگسال فعالیت دارم. در زمینه اختلالات خلقی، اضطرابی، وسواس ، اختلالات خواب و… می توانم به شما کمک کنم.

چرا باور داشته باشیم ؟

پایش و سنجش آنلاین نتایج درمان

نوبت دهی آنلاین

آزمون های آنلاین روانشناختی معتبر

امکان مشاوره آنلاین از طریق وب سرویس

ارتباط با درمانگران عضو باور

نسخه دارویی آنلاین و یادآور پیامکی

آزمون های روانشناختی

آخرین مقالات سایت