همه ی ما لحظات ناامید کننده ایی را با پارتنر هایمان تجربه کرده ایم، نا امیدی که باعث می شود به گونه ایی رفتار کنیم که بعداً پشیمان شویم.

ممکن است بعدها اذعان کنیم که رابطه ی سالم تری هم وجود داشت برای واکنش نشان دادن یا اینکه با خودمان عهد بسته ایم که در آینده بهتر رفتار کنیم اما هنگامی که لحظات پر تنش ایجاد می شود و ما احساس می کنیم که به شکل ویژه ایی بمب ما به کار انداخته شده است، به همان عادت غلط همیشگی بر می گردیم.

در ادامه با کلینیک اعصاب و روان هیربد همراه باشید.

در طول زمان این روابط متقابل آشفته می توانند به دینامیک مخربی تبدیل شوند.

هنوز هم راهی وجود دارد که این چرخه را می شکند و مانع این می شود که ما از ریل هایمان در رابطه خارج شویم.

اولین کاری که باید انجام دهیم این است که تشخیص دهیم چه موقع واکنش پر حرارتی به پارتنر مان نشان داده ایم.

ما اغلب در وضعیتی هستیم که دوست و همکارم دکتر دنیل سیگل به آن “وضعیت سگ شدن” می گوید.

در این وضعیت بالاترین عملکرد مغزی ما خاموش می شود. هنگامی که به لحاظ عاطفی احساس می کنیم در حال منفجر شدن هستیم، قشر جلویی مغز میانی مان که بخشی از مغز بالایی ماست بسته می شود و دست از کار کردن می کشد.

رابطه عاشقانه با همسر

به صورت همزمان ناحیه زیر قشای مغزی اغلب مغز پایینی یا مغز عاطفی نامیده می شود، این قسمت برانگیخته و تهییج می شود. به همین دلیل است که احساسات ما ناگهان شدید می شوند یا احساس می کنیم که خارج از کنترل شده اند، در حالی که کارکرد های منطقی و فکری ما ظاهراً به سرعت از پنجره خارج می شوند.

من معتقدم که همه ی رفتارهای غلط ما و یا اکثر آنها نسبت به خودمان یا دیگران در وضعیت سگ شدن رخ می دهند.

این شامل موارد زیر می شود :تنظیم بدن، ارتباط سازگار، تعادل عاطفی / تنظیم تاثیرات، انعطاف پذیری واکنش، دلسوزی، بینش یا شناخت از خود، آگاهی، تعدیل ترس،شهود،اصول اخلاقی. نسبتا واضح است که حتی بدون بررسی دقیق این عملکردها، همه ی این ها کیفیت هایی هستند که ما می توانیم در مواقع درگیری با پارتنرمان از آنها استفاده کنیم.

بنابراین چه کاری می توانیم انجام دهیم تا آرام شویم و مجدداً با این عملکرد های بالای مغز مان ارتباط برقرار کنیم؟

اولین چیزی که می توانیم در همان لحظه انجام دهیم هنگامی که احساس می کنیم آماده انفجار هستیم عبارت است از این که فکر کنیم در مغز و بدن مان چه اتفاقی در حال وقوع است. مغز ما ممکن است یک تهدید را دریافت کند و به ما بگوید که وقت جنگیدن یا گریختن است.

اما هیچ کدام از آنها واکنش مناسبی برای آن موقعیت نیستند و هر دو احتمالا منجر به بروز مشکل و دردسر می شوند.

در عوض باید مکثی کنیم، باید به خودمان زمان بدهیم یک فعالیت آرامش بخش، قابل پیش بینی یا ریتمیک انجام دهیم که به مغز متفکر ما اجازه می دهد که برگردد و روشن شود.

این فعالیت می تواند قدم زدن اطراف یک بلوک باشد یا شمردن برعکس از ده و یا خیلی ساده توجه کردن به نفس کشیدن خودمان هنگامی که هوا را به داخل می کشیم و آن را بیرون می دهیم.

استراحت کردن و دوری کردن از رابطه ی متقابل هم می تواند ایده ی خوبی باشد.

اما باید به آرامی انجام شود و هدف بیان شود که عبارت است از برقراری مجدد رابطه در وضعیتی آرام تر. به عبارت دیگر هیچ دری نباید محکم بسته شود یا نباید با قهر و غضب بیرون رفت.

به طور کلی، نگرانی می تواند به ما کمک کند راه پیدا کنیم تا افکار و احساسات خودمان را مشاهده کنیم و آنها را بشناسیم بدون اینکه به آنها اجازه دهیم در طوفانی از واکنش پذیری خود به خود از ما عبور کنند.

دکتر جک کورن فیلد و تارا براچ سرواژه ی “RAIN” عملی توصیف می کنند که به ما کمک می کند به مواردی بپردازیم که باعث عصبانیت ما می شوند.

این مراحل عبارتند از:

1. تشخیص دادن: مکث کنید و به آنچه که احساس می کنید، توجه کنید.
2. پذیرفتن /تایید کردن /اجازه دادن: تحمل کردن و کنار آمدن با هر احساس قوی که پدیدار می شود.
3. بررسی کردن: به تجربیات شخصی خودمان نگاهی بیندازیم آنچه که دن سیگل سیفتینگ (SIFting) می نامند را امتحان کنید از طریق تجربیات مان با اشاره کردن به هر احساس، تصویر یا تفکری که پدیدار می شود.
4. عدم تشخیص: اجازه ندهید که افکار، احساس و تجربیات مان ما را تعریف کنند. بدانید که آنها (افکار، احساسات و تجربیات) درون ما حرکت می کنند و اگر خاطره ایی پیش آید به یاد داشته باشید که آن خاطره الان اتفاق نیفتاده است و مشخص نمی کند ما چه کسی هستیم.

بررسی ریشه این واکنش ها

هنگامی که ما واکنش هایمان را به شکل دقیق تری بررسی می کنیم، منعکس کردن اینکه احساسات شدید ما از کجا می آیند، ارزشمند خواهد بود.

از آن جایی که بخش مهمی از واکنش پذیری مغز ما بر اساس تجربیات گذشته ی ما برنامه ریزی شده است باید منبع احساسات مان را کشف کنیم تا سر از این تجربیات در بیاوریم طوری که بتوانیم گرایشات و غرایز را درک کنیم به جای اینکه در هوس ها و آرزو هایمان سیر کنیم.

رابطه

رابطه با همسر

به عنوان مثال،لحن خاصی در صدای پارتنر مان، حالت آشنای چهره و یا شرایط به جا مانده می توانند خاطرات نهفته از گذشته مان شوند.

خاطرات نهفته را نمی توان بیان یا اعلام کرد به این معنا که هنگامی که این خاطرات برانگیخته می شوند حس یادآوری آنها را نداریم در عوض فقط این حس غریزی را تجربه می کنیم که برگردیم به آن موقعیت، ما فقط یک علامت بدنی را تجربه می کنیم که در گذشته آن را احساس کردیم.

خاطرات، نیر‌و هوایی نهفته

خاطرات نهفته ممکن است نیرو های نامرئی باشند که باعث بروز استرس ما می شوند. هنگامی که احساسات قدیمی مربوط به درد و رنج و خشم و سردرگمی را به یاد می آوریم.

مهم ترین واکنش ها در روابط بزرگسالی باید بارها این نوع خاطره و لطمه های روحی حل نشده یا پژواک های عاطفی مربوط به گذشته را از سر بگذرانند.

ممکن است در دوران بچگی مان این احساسات را تجربه کرده باشیم :بی توجهی، عصبانی شدن، دیده نشدن، درست درک نشدن، دوست نداشته شدن، بد شکل شدن و به درد نخور بودن، بنابراین احتمالاً همه ی ما در دوران بزرگسالی مان نسبت به دریافت و برداشت مان از این مولفه ها بسیار حساس خواهیم بود.

ممکن است کلمات یا رفتاری را مشاهده و تفسیر کنیم (از دیگران) که با این احساسات کهنه ی ما در مورد خودمان مطابقت دارند و به عنوان یک نتیجه ما نا آرام یا بیش فعال هستیم.

حد انفجار در رابطه را بشناسید

در این روش، شدت عواطف و احساسات ما در رابطه ی متقابل با پارتنر مان می تواند نشانه ایی باشد از این که ما در وضعیت سگ شدن هستیم که این وضعیت به واسطه ی چیزی در گذشته ما برانگیخته شده است.

به عنوان یک بزرگسال ما این قدرت و توانایی را داریم که به شکل برابری ارتباط برقرار کنیم بنابراین واکنش های عاطفی بدون قدرت ما کاملاً منطبق یا منطقی نیستند. اگرچه به عنوان یک بچه و به معنای واقعی کلمه، ما در اختیار دیگران بودیم.

همه ی چیزی که والدین مان یا سرایدار ها انجام می دادند مانند موضوع مرگ و زندگی بود چرا که زنده ماندن ما و نجات مان در دست آنها بود.

در روابط بزرگسالی ممکن است ما به لحاظ عقلی درک کنیم که دیگر یک بچه ی بدون قدرت نیستیم اما واکنش سریع مغز پایینی ما به دریایی از احساسات حل نشده وصل می شود، احساساتی مربوط به زمانی که در آن بودیم.

خبر خوب این است که این امکان وجود دارد که بر این لحظات استرس زا مسلط شد و واکنش ها را مجدداً برنامه ریزی کرد.

همانطور که سیگل بیان می کند “هنگامی که ما به ارتباط میان مغز و ذهن و روابط نگاه می کنیم در واقع پنجره ایی می بینیم که فرصتی است برای تغییر…

تغییر الگو های بر انگیختگی

در واقع ذهن می تواند الگو های برانگیختگی مغز را تغییر دهد. بخش زیادی از این تغییر می تواند انجام شود با فهمیدن داستان ما مخصوصا بررسی کردن الگو های دلبستگی های قبلی مان و اینکه آنها چگونه روابط جدید ما را تحت تاثیر قرار می دهند.

مهم ترین درسی که در اینجا مطرح می شود این نیست که تکنیک های برقراری ارتباط با پارتنر یا تلاش برای تثبیت رابطه را یاد بگیریم.

درسی که در اینجا یاد می گیریم در مورد درک خودمان است بنابراین ما می توانیم نیمی از پرتحرکی خودمان را تغییر دهیم.

هنگامی که ما در مورد واکنش هایمان بینشی به دست می آوریم ممکن است که بخواهیم آنها را باز کنیم و با پارتنر مان به اشتراک بگذاریم. ما می توانیم به آنها توضیح دهیم که در رفتار شان به چه چیزی واکنش نشان داده اند.

این به معنای سرزنش کردن نیست بلکه پایه ریزی کردن مبنایی است برای صداقت واقعی، ارتباطی که به ما کمک می کند همدیگر را بهتر بشناسیم.

هنگامی که ما بیان می کنیم در یک رابطه چه احساسی داشته ایم باید تلاش کنیم که از قربانی شدن یا زبان متهم کننده اجتناب کنیم.

نقش تغییر گفتار در بهبود رابطه زناشویی

به جای اینکه بگویم “تو خیلی بی توجه بودی” خیلی ساده می توانیم بگویم “احساس کردم آسیب دیدم و کسی به من گوش نمی کند” گاهی اوقات ممکن است روابطی را شرح دهیم که در گذشته به وجود آورده ایم.

“هنگامی که بچه بودم نادیده گرفته می شدم و با من طوری رفتار می شد انگار چیزی نمی فهمم و این آسیب زیادی به من وارد کرد.”

هر چه که بیشتر در مورد خودمان حرف می زنیم و خودمان را نشان می دهیم، پارتنر مان بیشتر ما را درک می کرد همچنین هر اندازه بیشتر خودمان را درک می کردیم، بیشتر در مورد خودمان یاد می گرفتیم.

ما موفق شدیم عوامل خشم مان را شناسایی کنیم و یاد گرفتیم که در آینده چگونه به شکل بهتری از آنها پیشی بگیریم.

در این روش به جای اینکه به پارتنر مان واکنش نشان دهیم، “او فراموش کرد به من تلفن کند، دوباره به من بی توجهی کرد،”می توانیم اینگونه فکر کنیم” عصبانی شدم چرا که فراموش کرده به من زنگ بزند و حال من احساس بی اهمیت بودن می کنم. این حاکی از آن است که چگونه من احساس بی توجهی می کردم از طرف پارتنرم و مثل این است که من برای او اهمیتی ندارم. ”

حقیقت این است که ما کامل نیستیم و همیشه بر اساس استاندارد هایمان زندگی نمی کنیم و همیشه بر اساس آنها عمل نمی کنیم. بنابراین هنگام کنترل کردن لحظاتی که در وضعیت سگ شدن قرار می گیریم، آخرین قطعه ی پازل این است که به حل و فصل لحظاتی بپردازیم که در آن لحظات دچار بی دقتی و اشتباه شده ایم. گاهی اوقات متوجه می شویم که قبل از فکر کردن واکنش نشان می دهیم.

برای خود فرصت ایجاد کنید!

در این لحظات ضروری است که یک فرصت ایجاد کنیم تا بتوانیم رابطه مان را با پارتنر مان تعمیر کنیم. بدون در نظر گرفتن اینکه حق با چه کسی است، حذف کردن سرزنش می تواند فواید زیادی به همراه داشته باشد و البته گوش دادن ساده به پارتنر مان و اینکه عصبانیت ما باعث شد او چه احساسی داشته باشد نیز بسیار مفید است.

ما باید تلاش کنیم که چشم انداز رابطه شان را مجسم کنند. آنچه را که می گویند منعکس کنیم و البته تایید کنیم که چگونه آنچه که ما گفتیم باعث بروز احساسات شان شد.

وقتی که صداقت به شکل آزادانه ایی جریان دارد، هر چه که رابطه مان عاقلانه تر و خردمندانه تر باشد می توانیم راحت تر تشخیص دهیم که عوامل خشم ما در چه مواردی هستند. این پروسه به ما کمک می کند نسبت به خودمان دلسوز تر باشیم و نسبت به پارتنر مان حساس تر شویم.

همچنین به ما کمک می کنند به لحظاتی مسلط شویم که احساسات و عواطف زمام امور را به دست می گیرند.

بجای اینکه در مقابل پارتنر مان زیاده روی کنیم، این توانایی را داریم که انفجار کلمات نسنجیده و عواطف به هم ریخته را کاهش دهیم و آرام کنیم. این کلمات نسنجیده و عواطف به هم ریخته منجر به کناره گیری بزرگ تری می شوند.

قدرت گرفتن بیرونی این است که این نوع روابط برانگیخته برای تغییر در قدرت خودمان هستند و ما ممکن است بفهمیم که بسیاری از مشکلات حال حاضر می توانند به شکل بهتری کنترل شوند با حل و فصل کردن مشکلات به جا مانده از گذشته.

 

منبع: psychalive

آدرس در سعادت آباد غرب تهران

نشانی :سعادت آباد، بلوار دریا، بین خیابان شفق و مطهری جنوبی، پلاک ۱۰۶، ساختمان ساحل، طبقه سوم

تلفن:
۰۲۱ ۸۶ ۱۲۷ ۱۲۶
۰۲۱ ۸۶ ۱۲۷ ۱۵۷
۰۲۱ ۸۸ ۵۸۴ ۵۰۸