خودشیفته

خودشیفتگی به چه معناست؟ چه کسانی‌ خودشیفته قلمداد می شوند؟

اغلب ما قادریم تا افراد خودشیفته را تشخیص دهیم اما اینکه چگونه این افراد دچار اختلال خودشیفتگی و یا به اصطلاح پدیده نارسیسیسم می شوند امری مبهم است.

در ادامه با کلینیک اعصاب و روان هیربد همراه باشید.

خودشیفتگی و مصائب آن!

اغلب افراد به سهم خودشان دارای حسی به نام اعتماد به نفس هستند اما ممکن است این حس در برخی افراد بیش از دیگران بوده و خود را به شکل یک اختلال روانشناختی به نام نارسیسیسم یا خودشیفتگی نشان دهد؛ اما واقعا در ذهن یک فرد خود شیفته چه می گذرد؟ چه چیزی این حس را به او القاء می کند که تو از همه برتری و یا چیزی بیشتر از دیگران در خود داری؟

از جمله مهم‌ ترین ویژگی‌ های افراد مبتلا اختلال شخصیت خودشیفته (NPD)، همانطور که در DSM فهرست شده ‌است، “grandiosity یا بزرگ ‌نمایی برخی ویژگی های شخصیتی خود و همچنین علاقه بیش از به تحسین شدن توسط دیگران” است.

انواع خودشیفتگی ها

افرادی که در غالب دسته بندی grandiosity جای می گیرند معمولا دارای اعتماد به نفس بیش از حد، میزان بالایی حس غرور و تکبر و همچنین دائما حق بجانب می باشند.

اما افرادی که در دسته Vulnerable narcissists یا خودشیفته آسیب پذیر جای می گیرند بیشتر افراد حسودی هستند که دائما دوست دارند خود را با دیگران مقایسه کنند.
البته حسادت نقطه مشترک بین هردوی این دسته بندی هاست؛ فردی که مبتلا به خودشیفتگی grandiosity می باشد معمولا در مقایسه خود با دیگران خود را نسبت به چیزی که آنها دارند لایق تر می داند، در مقابل فردی که مبتلا به Vulnerable narcissists است بیشتر دچار حس حسادت شده و بخاطر اینکه دیگری چیزی دارد که او از آن بی بهره است ناراحت می شود.

افکار یک فرد خودشیفته

بر اساس تحقیقات انجام شده توسط محققین مشخص شد که افراد خودشیفته دائما در حال مقایسه خود با دیگران هستند، آنها زمانی که خود را با دیگران مقایسه می کنند برتری نسبت آنان را حق طبیعی خود دانسته و به دنبال یافتن راهی برای اثبات آن به خودشان هستند، همین کنکاش ها نهایتا سر نخ هایی را بدست آنان خواهد داد تا دلیلی برای اثبات خود داشته باشند.

همین افکار کم کم بر روی هم انباشته شده هرچه بیشتر از پیش این حس را به فرد منتقل می کنند که “تو چیزی بیشتر از دیگران در وجود خود داری، به همین دلیل تو ‌از آنها لایق تر هستی”؛ یک صدای درونی که دائما آنها را تشویق به تکرار اعمال خود می کند.

دکتر رابرت فیرستون از جمله اولین محققین در زمینه صدا های درونی بود، دکتر سارا فیرستون نیز به پیروی از پدر خود در این زمینه تحقیقات خود را آغاز کرد، به گفته او صدای درونی برای بسیاری از افراد یک عامل مخرب و باز دارنده است که جلوی رشد و حرکت فردا می گیرد، این صدا اغلب باعث رفتار های خصمانه، جامعه گریزی فرد و تحریک وی‌ به انزوا خواهد شد، اما نوع صدای درونی افراد خود شیفته کمی‌ با سایرین متفاوت است.

صدا هایی که فرد را بیشتر دچار توهم می کنند

صدای درونی در افراد خود شیفته توجه فرد را بیشتر نسبت به دیگران جلب می کند تا خود او، این صدا اغلب سعی در تخریب دیگران دارد و این باور را به فرد القاء می کند که ترفیعی که همکار او گرفته جعلی است.

  • این ترفیع رتبه حق او نیست!
  • تو می تونی دو برابر کاری که اون انجام میده رو انجام بدی این عادلانه نیست!
  • تو لیاقتت بیشتر از اونه

همچنین در صورتی که این افراد به شخصی علاقمند باشند باشند، ممکن است صدا هایی اینچنینی را بشنوند: چرا او حتی به دیگران علاقمند است؟ تو خیلی خوشگل ‌تر از اون هستی! یا اون باید تو رو انتخاب کنه تو بهترین انتخاب هستی.

علاوه بر صداهای مقایسه کننده، ممکن است خودشیفتگان فکرهایی نیز درباره نیاز به خاص بودن یا توجه و تمجید بیشتر توسط دیگران را داشته باشند:

  • اونا وقتشون رو با دیگران تلف می ‌کنن کاری بکن که اونا بهت نگاه کنن.
  • اونا نمی ‌تونن ببینند که تو چه قدر سرتر از بقیه هستی؟
  • تو بیشتر از هر کس دیگه ای اینجا مهم هستی
  • نظر تو مهم ‌ترین چیز در اینجاست اونا حتما باید به حرف تو گوش بدن.
  • تو بهتر از هر کس دیگه ای می دونی اینجا چه اتفاقی داره اتفاق می ‌افته.
  • اونا باید به تو توجه کنن چطور جرات می‌ کنن نسبت به تو بی توجه باشن! اونا باید احمق باشن.
  • تو لیاقت بهترین‌ها رو داری.

در حالی که اغلب این بحث وجود دارد که آیا این نوع فرایند های فکری ناشی از احساس عمیق تر ناامنی است یا اینکه آنها از دچار نوعی توهم ذاتی در رابطه با خودشیفتگی هستند.

سیاه یا سفید!

بررسی این موضوع که چرا یک خودشیفته نیاز به گوش دادن به این صداها دارد جالب است. اگر بخواهد آنها را نادیده بگیرد چه؟ چه احساسی ممکن است در وی بوجود بیاید؟

بر اساس تحقیقات انجام شده توسط دکتر لیزا فیرستون، مشخص شد که این افراد همواره در حالت سیاه و سفید قرار دارند! به این معنا که یا بهترین هستند یا اینکه هیچ چیزی نیستند. اینکه آنها نیز مانند دیگران باشند برایشان عذاب آور است.

به گزارش دکتر فیرستون، یکی از زنانی که برای درمان به کارگاه آموزشی وی مراجعه کرده بود اذعان داشت: من هرگاه وارد یک جمع می شوم سریعا شروع به مقایسه خود با دیگران می کنم؛ پس از گذشت مدتی از دوره درمان مشخص شد که در کودکی مادرش همیشه او را با سایر کودکان مقایسه می کرده و به او می گفته که از دیگران زیبا تری.

عدم وجود اعتماد بنفس معضل اصلی این افراد

خودشیفته

در طی تحقیقات صورت گرفته دانشمندان به چیزی عکس تصورات خود دست یافتند، آنها دریافتند سطح ایجاد خودشیفتگی در کودک رابطه مستقیمی با میزان ابراز احساسات کاذب والدین نسبت به او دارد، زمانی که والدین به دروغ شروع به تعریف و تمجید بی جا از کودک خود می کنند حس خودشیفتگی را در او پرورش می دهند و به همین میزان از حس اعتماد به نفس او می کاهند.

نتایج اینگونه اذعان می دارند که سطح اعتماد به نفس اصیل رابطه عکسی با میزان خودشیفتگی در فرد دارد. بنابراین چگونه ممکن است فردی که دارای خصوصیات خودشیفتگی است این احساس متورم اما خالی از اعتماد به نفس را به چالش بکشد؟

این افراد صدای درونی خود را نه به عنوان نظر شخصی، بلکه به عنوان دیدگاه یک فرد خارجی به خود می قبولانند، به این معنی که تصور می کنند دیگران هم حسی شبیه به او نسبت به این موضوع دارند.

روش های درمان

ویدیو خودشیفتگی را در لینک زیر مشاهده کنید
خودشیفتگی

به چالش کشیدن افکار

در ابتدا افراد خودشیفته به سادگی می توانند به صدای درونی انتقادی خود توجه کنند و شاید از درگیری با افکار فاصله بگیرند اما سرانجام ممکن است به صدا پاسخ دهند و جبهه مخالف را در رابطه با آن برگزینند، آنرا با دیدگاه واقع بینانه تر و دلسوزانه تر درباره دیگران و خودشان مقایسه کرده و سپس شروع به کاوش در مورد این صداها کنند.

  • آیا این صدا برای من آشناست؟
  • من فکر می کنم که این صدا شبیه به صدای مادرم باشد.
  • چرا این مسئله را تهدید آمیز می دانم؟
  • اگر من در برابر این صدا بایستم چه افکار و احساساتی در من ایجاد می شود؟

سرانجام ، فرد می تواند اقداماتی انجام دهد كه مغایر با توصیه ها و دستورالعمل های این منتقد درونی باشد.

دلسوزی برای خود

دومین راهکار مفید برای درمان این اختلال داشتن حس دلسوزی نسبت به خود است، احساس دلسوزی نسبت به خود، یک رفتار موازی با احساس اعتماد به نفس است و به این معناست که فرد همانند یک دوست خوب در حق خود رفتار کند؛ این می تواند قوی ترین ابزار برای به چالش کشیدن حس خودشیفتگی در فرد باشد.

به گفته دکتر کریستین نف، حس خود دلسوزی یک رویکرد آگاهانه نسبت به افکار و احساسات ماست؛ ما نیازی به سوار شدن بر قطار احساسات نداریم، ذهن آگاهی به ما می آموزد که چگونه اجازه ندهیم افکار منفی و احساسات غلط بر ما سلطه پیدا کنند و ما را تحت تاثیر خود قرار دهند.

آخرین عنصر خود دلسوزی و شاید موثرترین مورد برای مقابله با خودشیفتگی، پذیرش این نکته است که همه ما انسان های برابر هستیم؛ این گفته به معنای پذیرفتن این واقعیت است که ما متفاوت یا خاص نیستیم، هر یک از ما یک انسان ارزشمند است که درست مثل هر انسان ارزشمند دیگری رفتار می‌کند، این می‌ تواند یک چالش مناسب برای افرادی باشد که قصد دارند تا با خودشیفتگی مبارزه ‌کنند.

البته در ابتدا به چالش کشیدن خود می تواند کمی دردناک باشد اما با ادامه مسیر و بکار گیری خود دلسوزی قطعا در این راه موفق خواهید شد.

نویسنده

دکتر آرش هیربد

دکتر آرش هیربد

من دکتر آرش هیربد دوره پزشکی عمومی را در دانشگاه علوم پزشکی اصفهان و تخصص روانپزشکی را در دانشگاه شهید بهشتی گذراندم. در بیمارستان آتیه به عنوان روانپزشک و مسئول دفتر سلامت روان مشغول به کار هستم. در کلینیک هیربد به عنوان موسس و مسئول فنی و روانپزشک بزرگسال فعالیت دارم. در زمینه اختلالات خلقی، اضطرابی، وسواس ، اختلالات خواب و… می توانم به شما کمک کنم.

چرا باور داشته باشیم ؟

پایش و سنجش آنلاین نتایج درمان

نوبت دهی آنلاین

آزمون های آنلاین روانشناختی معتبر

امکان مشاوره آنلاین از طریق وب سرویس

ارتباط با درمانگران عضو باور

نسخه دارویی آنلاین و یادآور پیامکی

آزمون های روانشناختی

آخرین مقالات سایت