روان درمانی روان پویشی کوتاه مدت

رشد روان درمانی به طور کلی و روان درمانی پویشی منبعث از چارچوب روان کاوی به طور اخص معرف پیشرفت شاخصی در تاریخ روان پزشکی است.

امروزه درمان های کوتاه مدت مورد علاقة فراوانی واقع شده اند و رواج گسترده ای پیدا کرده اند.

بخشی از این رواج و علاقه به دلیل فشار زیادی است که بر متخصصان مراقبت های بهداشتی آورده می شود تا هزینه های درمان را کم کنند.

با مقایسه دو گروه دچار یک مشکل روانشناختی واحد که یک تحت روان درمانی کوتاه مدت قرار گرفته است و دیگری گروه شاهد است، بهتر می توان اثربخشی درمان را سنجید، تا با اندازه گیری نتایج رواندرمانی درازمدت.

بنابراین در مورد درمان های کوتاه مدت و بخصوص در رابطه با سنجش نتایج درمانی تحقیقات بیشتری انجام شده است و در این تحقیقات اثربخشی این روش های درمانی به اثبات رسده است.

در ادامه با کلینیک اعصاب و روان هیربد همراه باشید

روان درمانی روان پویشی کوتاه مدت

درمانی با زمان محدود است (10 تا 12 جلسه) که بر نظرهی روان پویشی و روان کاوی استوار است.

این نوع روان درمانی در افراد دچار افسردگی، اضطراب و اختلال استرس پس از سانحه مفید است.

برای انجام روان درمانی کوتاه مدت چندین روش وجود دارد که هر یک از آنها فنون درمانی و ملاک های انتخاب بیمار مختص به خود را دارد؛ با این حال شباهت های این روش ها بیش از تفاوت های آنها است.

در سال 1946 «فرانتس الکساندر» و «تامس فرنچ» اکثر مشخصه های اساسی روان درمانی کوتاه مدت را برشمردند.

از نظر آنها تجربة درمانی باید به گونه ای طراحی شده باشد که به بیمار آرامش ببخشد، در انتقال اصلاحاتی ایجاد کند، و تفسیرهایی آزمایشی را به صورتی قابل انعطاف به کار گیرد.

الکساندر و فرنچ بر ایجاد تجربه هیجانی اصلاحگر، یعنی تجربه ای که می تواند وقایع آسیب زای گذشته را ترمیم کند، و بر متقاعد کردن بیماران به امکان پذیر بودن کسب روش های جدیدی برای اندیشیدن، احساس کردن، و رفتار کردن تأکید می کردند.

تقریباً در همان زمان «اریک لیندمان» در بیمارستان عمومی ماساچوست در بوستون یک مرکز خدمات مشاوره ای برای افراد بحران زده تأسیس کرد.

او برای این موقعیت ها روش های درمانی جدیدی تدوین کرد و نهایتاً این فنون را برای افرادی هم که دچار بحران نبودند، ولی دچار انواع و اقسام ناراحتی های هیجانی بودند، به کار برد.

از آن زمان تاکنون این رشته تحت تأثیر کارهای بسیاری از محققین نظیر دیوید مالان در انگلیس، پیتر سیفنوس در ایالات متحده و حبیب دوانلو در کانادا قرار گرفته است.

انواع روان درمانی کوتاه مدت کانونی (تاویستوک – مالان)

روان درمانی کوتاه مدت کانونی را نخستین بار گروه بالینت در دهه 1950 در “درمانگاه تاویستوک” لندن تدوین کردند و مالان که عضو آن گروه بود، نتایج آن را گزارش کرد.

معیارهای مالان در انتخاب بیمار برای درمان از این قرار بود:

نداشتن ممنوعیت های مطلق؛ کنارگذاشتن بیمارانی که خطرات معینی برایشان اجتناب ناپذیر به نظر می رسد؛ ارزیابی واضح آسیب شناسی (psychopathology) بیمار؛ و تعیین قابلیت بیمار برای آنکه مشکلات خود را در قالب مسائل هیجانی ببیند، موضوعات ناراحت کننده را تاب آورد، به تفسیر واکنش نشان دهد، و فشار درمان را تحمل کند.

مالان دریافت که انگیزه زیادف همواره با موفقیت درمان همبستگی دارد.

ممنوعیت های این درمان شامل موارد زیر بود: اقدام جدی به خودکشی، وابستگی به مواد، سوء مصرف مزمن الکل، علائم مزمن و ناتوان کنندة وسواس، علائم مزمن و ناتوان کنندة هراس (فوبیا)، و کنش نمایی ویرانگرانه یا خودتخریبی واضح.

ضروریات و فنون

روال مالان این است که درمانگر باید انتقال را از ابتدا تشخیص دهد و انتقال و انتقال منفی را تفسیر کند.

سپس باید انتقال را به روابط بیمار با والدینش مربوط کند.

بیمار و درمانگر هر دو باید عزم آن را داشته باشند که عمیقاً در فرآیند درمان درگیر شوند و تنش ناشی از این درگیری را تاب آورند.

درمانگر باید بتواند کانون توجه درمان را محدود و تاریخ ختم درمان را پیشاپیش تعیین کند.

بیمار نیز باید سوگ و خشم خود را درباره ختم درمان، حل و فصل یا فرآوری کند. درمانگر مجرب باید درمن را به صور متوسط در بیست جلسه صورت دهد و درمانگر در حال آموزش باید این کار را در عرض سی جلسه انجام دهد.

مالان خود هیچ وقت با بیمارانش بیش از چهل جلسه مصاحبه نمی کرد.

روان درمانی مهلت دار (دانشگاه بوستون-مان)

نوعی روان درمانی را که دقیقاً دوازده جلسه طول می کشید و بر موضوع محوی معینی تمرکز می کرد، جیمزمان و همکارانش در اوایل دهة 1970 در دانشگاه بوستون طراحی کردند.

برخلاف مالان که بر معیارهایی دقیق برای انتخاب و کنارگذاشتن بیمار تأکید می کرد.

مان در مورد نامزدهای منسب روان درمانی مهلت دار (Time-limited) مطلبی را به صراحت اعلام نکرده است.

مان تعیین نسبتاً صحیح تعارض محوری بیمار و کشف بحران های بلوغ را در افراد کم سن و سالی که شکایات متعدد روانشناختی و جسمی دارند.

محورهای اصلی نظریه خود می دانست. موارد استثنا از نظر مان که شبیه معیارهای کنارگذاری بیماران است، شامل این عده می شود:

افراد مبتلا به اختلال افسردگی اساسی، چون اختلال مبتلا به حالات روان پریشانة حاد و بیماران خطرناک، چون علی رغم نیازی که به رابطه با اٌبژه دارند، آن را برنمی تابند.

ضروریات و فنون

ضروریات فنی روش مان از این قرار است:

محدود کدرن قطعی درمان به دوازده جلسه، غلبه انتقال مثبت در ابتدای درمان، تعیین موضوعی محوری که دربردارنده انتقال هم باشد و پرداختن صرف به آن، همانندسازی مثبت، تبدیل واقعه جدایی به عاملی موجب پختگی بیمار، تعیین زمان ختم قطعی درمان از پیش تا وابستگی شکل نگیرد، تبیین تجارب فعلی و قبلی بیمار و مقاومت هایش، فعال بودن درمانگر در حمایت از بیمار و تشویق وی، آموزش بیمار با ارائه مستقیم اطلاعات، بازآموزی وی، و اصلاح وی.

تعارض هایی که احتمالاً مورد توجه قرار می گیرد، عبارت است از تعارض استقلال در مقابل وابستگی، فعال بودن در مقابل منفعل بودن، سوگ حل نشده یا تأخیر یافته، و کفایت اعتماد به نفس در مقابل بی کفایتی آن.

روان درمانی روان پویشی کوتاه مدت (دانشگاه مک گیل – دوانلو)

روان درمانی روان پویشی کوتاه مدتی که حبیب دوانلو در دانشگاه مک گیل انجام می داد، تقریباً همه انواع روان درمانی کوتاه مدت و مداخله در بحران را شامل می شود.

بیمارانی که در جلسات دوانلو درمان می شوند، بر سه دسته اند:

کسانی که تارض روانشناختی شان عمدتاً اٌدیپی است، کسانی که تعارضشان اٌدیپی نیست، و کسانی که تعارض شان چندکانونی است.

دوانلو روان درمانی ویژه ای نیز برای بیماران دچار اختلالات ناتوان کننده وسواسی- جبری و هراس، طراحی کرده است.

در معیارهای انتخاب بیمار به روش دوانلو بر این موارد تأکید می شود:

وجود کارکردهایی از ایگو که برای کار روان درمانی اهمیت درجه اول را دارند؛ شناسایی کانون توجه روان درمانی؛ جمع بندی روان پویشی از مشکلات روانشناختی بیمار؛ توانایی بیمار در برقراری تعامل روانشناختی با ارزیاب؛ سابقه روابطی مصالحه آمیز با فرد مهمی از زندگی؛ توانایی بیمار در تجربه کردن و تحمل اضطراب، احساس گناه، و افسردگی؛ وجود انگیزه اصلاح در بیمار؛ داشتن ذهنی روان شناختی؛ و توانایی بیمار برای واکنش نشان دادن به تفسیر و مربوط کردن ارزیاب به افراد گذشته و حال خود.

مالان و دوانلو هر دو تأکید می کنند که وانکش بیمار به تفسیر معیاری مهم در انتخاب بیمار و پیش آگهی اوست.

ضروریات و فنون

 مهمترین نکات در رویکرد روان درمانگرانه دوانلو عبارتند از:

انعطاف (درمانگر باید فن روان درمانی را بر نیازهای بیمار منطبق سازد)، محدود کردن تمایلات واپس روانه بیمار، مداخله فعالی که نگذارد بیمار به درمانگر وابستگی مفرط پیدا کند، و رسیدن بیمار به بصیرت عقلی و تجربة هیجانی در انتقال.

این تجارب هیجانی بر اثر تفسیر به تجاربی اصلاحگر تبدیل می شوند.

روان درمانی کوتاه مدت اضطراب انگیز (دانشگاه هاروارد- سیفنوس)

سیفنوس روان درمانی کوتاه مدت اضطراب انگیز را در دهة 1950 در “بیمارستان عمومی ماساچوست” بوستون طراحی کرد.

او برای انتخاب بیمار معیارهای زیر را به کار می برد:

وجود یک شکایت اصلی محدود (دال بر توانایی بیمار برای انتخاب یک مشکل دارای بیشتری اولویت از میان انواع و اقسام مشکلات و نیز دال بر تمایل بیمار به حل این مشکل در جریان درمان)، وجود رابطه ای معنادار یا مصالحه آمیز در اوایل کودکی، توانایی برقرار کردن تعاملی قابل انعطاف با ارزیابی و ابراز احساسات به نحوی متناسب، فرهیختگی روان شناختی بیش از حد متوسط (نه فقط به معنای هوش بیش از میانگین، بلکه علاوه بر آن توانایی واکنش نشان دادن به تفسیرها)، وجود یک جمع بندی مشخص یایکودینامیک (روانپویشی) (معمولاً مجموعه ای از تعارض های روانشناختی که زیربنای مشکلات بیمار است و حول یک کانون اٌدیپی متمرکز شده است)، وجود قراردادری میان درمانگر و بیمار برای کار در مورد یک کانون معین و جمع بندی حداقل پیامدی که انتظار می رود، و انگیزه ای خوب تا عالی برای تغییر و نه فقط برای رفع علائم.

ضروریات و فنون

 درمان را می شود به چهار مرحله اصلی تقسیم کرد: آشنایی بیمار با درمانگر، اوالیل درمان، اوج درمان، و پیدایش شواهدی دال بر اصلاح و ختم درمان. درمانگر در هر مرحله این فنون را به کار می برد.

آشنایی بیمار با درمانگر

درمانگر با استفاده از تفاهم سریعی که بیمار با او برقرار کرده و احساس های مثبتی که در این مرحله نسبت به درمانگر بروز می کند، اتحادی درمانی تشکیل می دهد.

درمانگر می تواند با استفاده معقول از سؤال های باز و چندگزینه ای، کانون توجه درمان را مشخص کند و بر آن متمرکز شود.

درمانگر حداقل انتظاراتی را که باید از درمان داشت، مشخصاً ذکر می کند.

اوایل درمان

در انتقال، احساس بیمار به درمانگر به محض بروز، تبیین می شود و این فنی است که به تحکیم اتحاد درمانی واقعی منجر می شود.

 

اوج درمان

در این مرحله بر مسائل زیر به طور فعال تمرکز می شود: تعارض های اٌدیپی ای که به عنوان کانون توجه درمان انتخاب شده اند؛ استفاده مکرر از سؤال ها و مقابله ای اضطراب انگیز؛ اجتناب از مسائل مَنشی پیش تناسلی (pregenital) که بیمار به گونه ای دفاعی برای پرهیز از پرداختن به فنون اضطراب انگیز درمانگر به کار می برد؛ اجتناب از روان نژندی انتقال به هر قیمتی که شده؛ نشان دادن مکرر روش های نوروتیک بیمار یا الگوهای غیرانطباقی رفتار او؛ تمرکز بر موضوع اضطراب آور حتی پیش از تبیین مکانیسم های دفاعی؛ نشان دادن مکرر ارتباط های انتقال با والدین بیمار از طریق تفسیر به موقع مطالبی که بیمار می گوید؛ ایجاد تجربه هیجانی اصلاحگر؛ تشویق و حمایت بیمار که در حین تلاش برای فهم تعارض های خود مضطرب شده است؛ ارائه الگوهای جدید یادگیری و حل مسئله؛ و نشان دادن مکرر وضعیت روان پویشی بیمار به او تا زمانی که بفهمد چه مکانیسم های دفاعی را برای مقابله با تعارض های اٌدیپی خود به کار می برد.

پیدایش شواهدی دال بر اصلاح و ختم درمان.

در این مرحله، تأکید بر این است که به طور ملموسی نشان داده شود که رفتار بیمار در خارج از جلسة رواندرمانی اصلاح شده، الگوهای انطباقی رفتار به کار می رود، و می شود درباره ختم درمان کم کم شروع به صحبت کرد.

نتایج و نمای کلی

فنون مشترک همة روان درمانی های کوتاه مدت بیش از تفاوت های آنها و از این قرار است: اتحاد درمانی یا تعامل سایکودنامیک (روان پویشی) میان درمانگر و بیمار، بهره گیری از انتقال، تفسیر فعال کانون توجه یا موضوع محوری درمان، ربط دادن مکرر مسایل انتقال و مسایل مربوط به والدین، و ختم زودرس درمان.

دربارة پیامد روش های کوتاه مدت پژوهش های گسترده ای انجام شده است. برخلاف این عقیده رایج که عوامل درمانی روان درمانی عواملی غیراختصاصی است، مطالعات کنترل شده و سایر روش های سنجش (نظیر مصاحبه با ارزیابی های بدون سوگیری یا ارزیابی بیماران از خودشان) اهمیت فنون معینی را که به کار گرفته شده است، نشان می دهد. قابلیت بهبود واقعی در برخی از بیماران به مراتب بیشتر از آن است که گمان می کردیم. نوع خاصی از بیماران تحت درمان با روان درمانی کوتاه مدت می توانند از قرآوری یا حل و فصل عملی تعارض هسته ای خود در انتقال سود فراوان ببرند. این گونه بیماران را پیشاپیش می توان از طریق فرآیند تعامل روان پویشی شناسایی کرد، چون خوب واکنش نشان می دهند، انگیزه دارند، می توانند با احساس های ناراحت کنندة خود روبرو شوند، و کانون توجه معینی را هم می توان در موردشان داشته باشد، تفسیرهای عمیق تری ارائه دهد و مسائل را به دوران کودکی بیشتر ربط دهد، آثار درمانی ریشه ای تری هم خواهد داشت. برای برخی بیماران که در ناراحتی به سر می برند، انتخاب دقیق یک کانون توجه نسبی می تواند اثر درمانی داشته باشد.

نویسنده

دکتر آرش هیربد

دکتر آرش هیربد

من دکتر آرش هیربد دوره پزشکی عمومی را در دانشگاه علوم پزشکی اصفهان و تخصص روانپزشکی را در دانشگاه شهید بهشتی گذراندم. در بیمارستان آتیه به عنوان روانپزشک و مسئول دفتر سلامت روان مشغول به کار هستم. در کلینیک هیربد به عنوان موسس و مسئول فنی و روانپزشک بزرگسال فعالیت دارم. در زمینه اختلالات خلقی، اضطرابی، وسواس ، اختلالات خواب و… می توانم به شما کمک کنم.

چرا باور داشته باشیم ؟

پایش و سنجش آنلاین نتایج درمان

نوبت دهی آنلاین

آزمون های آنلاین روانشناختی معتبر

امکان مشاوره آنلاین از طریق وب سرویس

ارتباط با درمانگران عضو باور

نسخه دارویی آنلاین و یادآور پیامکی

آزمون های روانشناختی

آخرین مقالات سایت