اطلاعات فیلم:

نام فیلم: مورد عجیب بنجامین باتن The Curious Case of Benjamin Button(2008)

ژانر: درام، فانتزی، عاشقانه

مدت زمان:  166 دقیقه

کارگردان: David Fincher

محصول کشور: آمریکا

بازیگران: Brad Pitt, Cate Blanchett, Tilda Swinton

10/ 7/8

خلاصه فیلم: فیلم داستان بنجامین باتن را روایت می کند، مردی که برعکس دیگران، وقتی که تازه به دنیا آمده ظاهری پیر دارد و هرچه از سنش می گذرد جوان‌تر میشود و همین موضوع عواقب عجیب و غریبی برای او در پی دارد.

 

درباره منتقدین:

دکتر فرانک فرلی، روانشناس و استاد و مدیرگروه روانشناسی در دانشگاه تمپل، با مدرک دکترا از انستیتو روانپزشکی دانشگاه لندن در انگلستان است.

وی رئیس پیشین انجمن روانشناسی آمریکا (APA) و شش بخش آن، انجمن بین المللی روانشناسان  و انجمن تحقیقات آموزشی آمریکا (AERA) است.

او عضو انجمن پیشرفت های علوم آمریکا، APA، AERA، انجمن علوم روانشناسی و آکادمی علوم نیویورک است.

وی جایزه ای برای افتخارات خود در روانشناسی رسانه ای دریافت کرده است.

دکتر دبی جف الیس، در ملبورن استرالیا متولدشده است.

وی دارای مدرک کارشناسی روانشناسی ( استرالیا)، کارشناسی مشاور سلامت روان ( نیویورک) و استادیار دانشگاه کلمبیا نیویورک سیتی و مجری و نویسنده است: او عضو چندین انجمن و جامعه روانشناسی بزرگ است که شامل عضویت در جامعه روانشناسی استرالیا و عضویت بین المللی انجمن روان شناسی آمریکا است.

او سال ها با همسرش دکتر آلبرت الیس، که پیشگام درخشان و مشهور درمان های شناختی مدرن بود کار کرده است و  در نوشتن و تحقیقات و سخنرانی های عمومی و آموزش های حرفه ای در مورد رویکرد وی که درمان عقلانی هیجانی رفتاری (REBT) بود  تا سال 2007 که از دنیا برود با او همکاری کرده است.

او  ارائه، تمرین و نوشتن در مورد رویکرد روانشناختی پیشگامانه REBT را ادامه می دهد.

وی به عنوان یک متخصص مشهور در زمینه REBT در جهان شناخته شده است.

او در یک DVD  تولید شده توسط انجمن روانشناسی آمریکا (APS) در مورد این رویکرد توضیحاتی را ارائه داده است.

APA همچنین کتاب درمان عقلانی هیجانی رفتاری را که او همراه همسرش نوشته بود، به چاپ رسانده است.

 

نقد فیلم:

“برای این که تبدیل به کسی شوی که می خواهی، هیچ وقت خیلی دیر نیست، و در مورد من خیلی زود. هیچ محدودیت زمانی وجود ندارد؛ از هرکجا که می خواهی آغاز کن.تو می توانی تغییر کنی یا همین طور که هستی باقی بمانی؛ هیچ قانونی وجود ندارد.ما می توانیم بهترین یا بدترینِ خودمان باشیم. امیدوارم که تو بهترینِ خودت باشی.امیدوارم چیزهایی ببینی که برایت تکان دهنده باشند.امیدوارم چیزهایی را احساس کنی که پیش ازین احساس نکرده ای.امیدوارم افرادی را ملاقات کنی که نقطه نظرات متفاوتی نسبت به تو داشته باشند.امیدوارم به زندگی ای که داشته ای افتخار کنی. و اگر این طور نیست، امیدوارم شجاعت شروعی دوباره را داشته باشی.”

– اریک راث ( فیلمنامه نویس مورد عجیب بنجامین باتن)

 

مورد عجیب بنجامین باتن، یک فیلم استعاره ای، انسان گرایانه و در کل فیلمی زیباست.

این فیلم داستان روایت گر عشقی تخیلی و پیروزی خوش بینی و امید بر سختی ها است.

این داستان تحقق ضعف ها و محدودیت های انسان ها را به تصویر می کشد و می توان در جزئیات آن و  سرنوشت شگفت انگیز افراد که در قالب یک تراژدی عجیب نشان داده شده است مهربانی را پیدا کرد.

این فیلم بر اساس داستان کوتاهی از اف. اسکات فیتزجرالد ساخته شده است.

داستان در مورد مردی به نام بنجامین باتن است که در اصل پیر متولد شده و تغییرات سنی معکوس دارد.

با گذر زمان، همانطور که سن اطرافیانش بالا می رود او جوان تر می شود.

مطمئناً این مفهومی مضحک است اما از نظر استعاده ای و معناهای گرفته شده از بسیاری از ژرف ترین مباحث و ایده های روانشناسی انسانی، بسیار درخشان است، مفاهیمی چون: زمان، پیری و سن گرایی، زندگی و مرگ، امیدواری، سخاوت، پذیرش، ناتوانی، خودکارآمدی، تبعیض، از خود گذشتگی، بخشش و رستگاری، غلبه بر سختی ها، انگیزش، پا به سن گذاشتن و خودشناسی.

این فیلم در درجه اول یک فیلم عاشقانه است – در مورد یک زن و مرد، یک مادر و پسر و یک پدر و پسر- که مرزهای این هیجانات عمیق را به روشی که کمتر در داستان ها و فیلم های مشابه می بینیم گسترش می دهد.

این فیلم همچنین در مورد پذیرش دیگران، بخصوص پذیرش سختی ها و تفاوت های انسان ها صحبت می کند؛ در مورد هماهنگی نژادی و درباره زیبایی و قدرتی که در شخصیت تمامی انسان ها یافت می شود.

و در سراسر آن رنگ و بویی از مفهوم زمان، در پشت پرده همه آن چه می بینیم وجود دارد، که همه چیز را تحت تاثیر قرار می دهد، گرانبها و تلخ و شیرین در تضادی چشمگیر بین زندگی معمولی و داستان بنجامین باتن.

بنجامین در اوایل قرن بیستم در حالی که از نظر ظاهر جسمانی مانند یک مرد هشتاد ساله کوچک است متولد می شود.

مادرش در هنگام زایمان جان خود را از دست داده و پدرش، توماس باتن، به چهره کودک سالخورده و زشت خود نگاه کرده و از دیدن او مشمئز می شود. او کودک را در پتویی می پیچد و از خانه به بیرون می دود و با قرار دادن او روی پله های خانه سالمندان از شرش خلاص می شود.

بتجامین توسط کویینی که زن سیاه پوستی است که در آنجا کار می کند و ظاهراً نابارور است پیدا می شود.

کویینی ( با بازی زیبای Taraji P. Henson) در حرکتی تاثیرگذار که نشان دهنده انسانیت و پذیرش است، بر خلاف نظر شوهرش، تصمیم می گیرد تا پسر بچه را نزد خود نگاه دارد و نام او را بنجامین می گذارد.

او با علم به این که خودش هرگز صاحب فرزندی نخواهد شد، بنجامین را نزد خود نگه می دارد و برای افراد سالخورده ای که در آن جا زندگی می کنند و اغلب سفیدپوست هستند توضیح می دهد که بنجامین پسر خواهر اوست و خواهرش نمی تواند از او نگهداری کند.

هیچکس در مورد ژنتیک و نژاد کودک و همچنین ظاهر زشت و عجیب او سوالی نمی پرسد ( یکی از ساکنان سالخورده آنجا می گوید که بنجامین شبیه به همسر سابق اوست).

این پذیرش مهربانانه پسر جدید کویینی صحنه ای را در آن خانه رغم می زند که عمدتا هماهنگی، پذیرش و گرمای زیادی را در زندگی بنجامین به وجود می آورد، محلی که هر روانشناس اجتماعی آن را تحسین کرده و جایی است که بنجامین بارها به آنجا بازگشته و همان جا از دنیا می رود.

این موضوع زیبایی روابط نژادی و بین نسلی را  با پذیرش شیرین سختی ها و لغزش های افراد، نمایش داده و نشان دهنده قدرت مکان ها و ارتباطات در مراحل زندگی است.

طرح و داستان فیلم پیچیده است.

در بسیاری از صحنه های فیلم، صدای بنجامین به عنوان راوی قصه وجود دارد.

دیزی- دختری که بنجامین  تقریباً از  اولین باری که در سالهای اولیه زندگی اش، هنگامی که بسیار سالخورده به نظر می رسید و او دختر بچه کوچکی بود او را ملاقات کرد و عاشقش شد- در سنین سالخوردگی و در حالی که در بیمارستانی در نیواورلئان بستری است و در همین حین طوفان کاترینا در حال وقوع است.

دخترش کارولین ( که دختر بنجامین است) در کنار اوست و در حال خواندن خاطرات و کارت پستال هایی است که توسط بنجامین نوشته شده اند و دیزی نیز بخش های بیشتری از این داستان عجیب را روایت می کند.

داستان در گذشته و حال و گستره ای در حدود 100 سال روایت می شود، از جنگ جهانی اول تا طوفان کاترینا.

بنجامین دیزی را در خردسالی ملاقات می کند.

آن ها علی رغم تفاوت سنی ظاهراً زیادی که دارند با هم دوست می شوند.

سرنوشت بارها موجب قطع رابطه میان آن ها می شود.

وقتی هر دو آن ها چهل سالگی خود را می گذراندند و بنجامین در حال جوان تر شدن و دیزی در حال پیر شدن ، به یکدیگر ابراز عشق کرده و صمیمی می شوند و  کارولین نتیجه این عشق است.

بنجامین با از خودگذشتگی اش، دیزی و کارولین را ترک می کند زیرا نمی خواهد روزی تبدیل به پدری شود که از دختر خود کوچکتر است ( او در صحنه ای از فیلم به دیزی می گوید:” او به پدر نیاز دارد نه هم بازی”).

دیزی در نهایت با مرد دیگری ازدواج می کند.

قبل از این که بنجامین وارد رابطه صمیمانه با دیزی شود، برای رشد شخصی و افزایش استقلال خود، تجربیات زیادی در سفرهایش کسب می کند.

زندگی او تحت تاثیر برخوردهای مفیدی که با افرادی با نژادها، ملیت ها و سنین مختلف هستند قرار می گیرد.

رشد او به شدت تحت تاثیر موقعیت ها و شانس هایش است اما تا حد زیادی به تصمیماتش نیز بستگی دارد.

با این حال، در سراسر فیلم موضوع اجتناب ناپذیری وجود دارد: این که همه بالاخره از این دنیا خواهند رفت، هیچ چیز ماندگار نیست و لذت و آرامشی که در احساس درک و پذیرش این موضوع وجود دارد.

کیفیت تعیین کننده خاطرات در زندگی به صورت چشمگیری به وسیله اهمیت خاطرات در پیشرفت داستان که بیش از یک قرن را در بر می گیرد، تاکید شده و نمایش داده شده است.

شاکتر (1996) در  مورد مرکزیت حافظه در روانشناسی شخصیت نوشته است و این ایده اصلی مورد عجیب بنجامین باتن است.

علاوه بر حافظه، یک عنصر اساسی دیگر در این فیلم مفهوم زمان است.

در ابتدای فیلم، در مورد ساعت بزرگی صحبت می شود که توسط مردی که پسر خود را در جنگ جهانی اول از دست داده است برای ایستگاه قطار ساخته می شود.

هنگام رونمایی، عقربه های ساعت برعکس حرکت می کنند که این موضوع منعکس کننده رویای سازنده آن برای بازگرداند زمان به عقب و برگرداندن  زندگی تمام جوانانی است که جان خود را در جنگ از دست داده اند.

این استعاره زیبا، حتی رئیس جمهور وقت، تدی روزولت را که برای رونمایی از ساعت در ایستگاه حاضر شده است را تحت تاثیر قرار می دهد و پس از آن فیلم به یک قرن بعد و زمانی که طوفان کاترینا باعث ایجاد سیل شده باز می گردد: آب های خروشان اطراف ساعت را  که حالا در انبار است و هنوز هم عقربه هایش برعکس حرکت می کنند دربرگرفته است که نشان دهنده بیهوده بودن رویای به پایان نرسیدن، متوقف کردن و یا بازگرداندن زمان است.

ساعت ها بارها در فیلم نمایش داده می شوند و نشان دهنده این هستند که زمان در حال گذر است.

کمتر کسی است که بخواهد زندگی مانند بنجامین داشته باشد: آغازش پایان اوست، و شگفتی های زمان کهنسالی در دوران کودکی او رخ می دهد، زمانی که او خالی از خاطراتی برای غنی کردن آن است.

او در زندگی اش زندانی زمان است که طبق استانداردهای معمول، غیرواقعی است.

با این وجود او دو عشق عالی اما متفاوت را تجربه می کند، دیزی و مادرخوانده اش کویینی، و در این مسیر تجربیات غنی را با دوستانش به دست می آورد.

ارتباط ساعت های ما با دیگران در مسیر زندگی باعث می شود بتوانیم به شادی دست پیدا کنیم اما محدودیت های بنجامین در این رابطه منجر به احساس بنیادین مالیخولیا و ناراحتی می شود.

این فیلم اهمیت باورنکردنی زمان را بهتر از تمامی فیلم های اخیر نشان می دهد و با روانشناسی جدید در حوزه زمان مطابقت دارد (Zimbardo &Boyd, 2009).

دیدگاه های مربوط به زمان آینده، دیدگاه های مربوط به زمان حال و دیدگاه های مربوط زمان گذشته به خوبی در بنجامین باتن نشان داده شده است.

نقل قول به یاد ماندنی در فیلم وجود دارد:” من راهی را خواهم رفت که با هیچ وارد آن شده ام”.

دختران نوجوان یکی از ما (فرانک فرلی) نیز زمان را به عنوان عنصر اصلی فیلم مطرح کردند؛ یکی از آن ها می گوید ” این فیلم باعث شد درباره این که چگونه به زندگی ادامه خواهم داد فکر کنم” و دیگری عنصر عشق را نیز به این جمله اضافه کرده و  می گوید” این یکی از زیباترین داستان های عشقی بود که من دیده ­ام”. بینندگان با این احساسات موافق بودند و  با تصاویر انسانی در مورد زمان و عشق اشک ریختند.

چندین موضوع اصلی در این فیلم توسط آلبرت الیس (2005، 2009) به صورت گسترده مطرح و نوشته شده است.

الیس بر اهمیت بردباری و پذیرش بی قید و شرط تاکید می کند.

بنجامین تنها در یک صحنه گریه کرده و می پرسد:” من چه گناهی کرده ام؟”

پس از این واقعه، که در دوران اولیه زندگی او رخ داد، بنجامین علی رغم ویژگی هایش خود رابدون قید و شرط می پذیرد.

پذیرش بی قید و شرط و نامشروط دیگران از مادرش کویینی آغاز شده و به بنجامین رسیده و از بنجامین نیز به سمت شخصیت های غیرمعمول زندگی اش منتقل می شود.

این امر بخصوص در مورد بردباری و پذیرشی که بنجامین نسبت به پدرش نشان می دهد وجود دارد.

علی رغم این که پدرش سالها پیش او را رها کرده است، بنجامین در سال های پایانی عمرش همراه او می ماند، از او مراقبت می کند، برایش وقت می گذارد و او را به محل مورد علاقه اش در کنار آب می برد تا از دنیا برود.

پذیرش بی قید و شرط زندگی توسط بنجامین در شرایط سخت و دردناکی که با آن مواجه است دیده می شود.

او در مورد آن ها فاجعه سازی نمی کند.

در عوض، او با سلامت عجیبی به راهش ادامه می دهد و تا حد امکان به طور کامل و متفکرانه زندگی می کند.

فیلم به عنوان یک مرجع این پیام را تکرار می کند:” وقتی زمان به پایان برسد، مجبور به رفتن هستی” و این همان چیزی است که البرت الیس در مورد حکمت و فایده پذیرش چیزی که تغییر نمی کند می گوید.

نکته دیگر در مورد این فیلم عدم اتلاف وقت است.

همانطور که در فیلم نشان داده می شود، الیس می گوید: “زمان ارزشمند است؛  آن را هدر نده؛ چون هنگامی که از دست برود هرگز نمی توانی آن را برگردانی”.

الیس مرتباً به مردم یادآوری می کند که زندگی هیچ تضمینی ندارد و هیچ چیز در زندگی مطلق نیست و بهتر است به دنبال اطمینان یافتن از چیزی نباشیم.

خطی که در داستان بنجامین باتن دنبال می شود این پیام است که : ” شما هرگز نمی دانید چه چیزی برایتان رخ خواهد داد”.

الیس به ترغیب مردم برای این که کمال گرا نباشند معروف شده است؛ او توصیه می کند که با علاقه و اشتیاق تجربه کسب کنند – مانند آن چه معلم پیانو بنجامین با گفتن این جمله به او آموخت: ” مهم نیست که چقدر در نواختن ماهری، بلکه مهم این است که چه احساسی از این نواختن داری” که از همه چیز مهم تر است.

الیس مردم را تشویق می کرد که امکانات واقعی را با گفتن حرف های ناامید کننده به خود مانند ” من نمی توانم ” یا ” من هرگز قادر به انجامش نیستم” محدود نکنند.

عشق اول بنجامین، الیزابت (Tilda Swinton) از هدف خود که شنا کردن در کانال انگلیس بود چشم پوشی کرد اما چند دهه بعد مسن ترین زنی شد که در این کانال شنا کرده است.

این فیلم انتخاب، امید، خوش بینی واقع گرایانه و پیش بینی احتمالات را به ما می آموزد- همانطور که دیدگاه الیس می گوید.

در نهایت، مورد عجیب بنجامین باتن به طرز شگفت انگیزی ساخته شده است و روابط انسانی را در مالیخولیای اساسی و الهام بخش بودن داستان بنجامین نشان می دهد.

این فیلم در مفهوم تاریخی غیر معمول خود، مفهوم متعالی ساختن در روانشناسی مثبت گرا، واقع گرایی در عین امیدواری و  فانی بودن زمان و عشق را به تصویر می کشد و به معنای واقعی کلمه یک کتاب درسی ویدیویی در مورد اهمیت درس های انسان گرایانه است.

به خاطر سپردن این درس ها می توانند به ما این امکان را بدهند تا بتوانیم ارزش زمانی را که داریم بیشتر بدانیم و اطرافیانمان را عمیق تر دوست بداریم.

 

مترجم: عاطفه غرقی، روانشناس

 

 

منابع:

Ellis, A. (2005). The myth of self-esteem. New York: Prometheus Books. PsycINFO

Ellis, A. (2009). All out! An autobiography. New York: Prometheus Books Schacter, D. (1996). Searching for memory: The brain, the mind, and the past. New York Basic Books. PsycINFO →

Zimbardo, P., & Boyd, J. (2009). The time paradox: The new psychology of time that will change your life. New York: Simon & Schuster.

نویسنده

دکتر آرش هیربد

دکتر آرش هیربد

من دکتر آرش هیربد دوره پزشکی عمومی را در دانشگاه علوم پزشکی اصفهان و تخصص روانپزشکی را در دانشگاه شهید بهشتی گذراندم. در بیمارستان آتیه به عنوان روانپزشک و مسئول دفتر سلامت روان مشغول به کار هستم. در کلینیک هیربد به عنوان موسس و مسئول فنی و روانپزشک بزرگسال فعالیت دارم. در زمینه اختلالات خلقی، اضطرابی، وسواس ، اختلالات خواب و… می توانم به شما کمک کنم.

چرا باور داشته باشیم ؟

پایش و سنجش آنلاین نتایج درمان

نوبت دهی آنلاین

آزمون های آنلاین روانشناختی معتبر

امکان مشاوره آنلاین از طریق وب سرویس

ارتباط با درمانگران عضو باور

نسخه دارویی آنلاین و یادآور پیامکی

آزمون های روانشناختی

آخرین مقالات سایت